با بابام دعوا کردم
امروز بابام زود اومد خونه منم باهاش بازی کردم. اون منو هی بالا و پایین می انداخت. می خواست شکممو گاز بگیره. منو بلند کرد که بذاره روی مبل سرم به دسته مبل خورد و درد گرفت. اون از قصد این کار و کرد منم باهاش دعوا کردم. اینقدر منو بوس کرد و هی معذرت خواهی کرد که من بخشیدمش. مامانمم امروز خیلی خوشحال بود نمی دونست چیکار کنه. آخه رفت تو اینترنت و یک دفعه دادش بالا رفت و هی شادی کرد. هی منو می زد منم گریه کردم بهش گفتم چی شد. گفت کارشناسی ارشد حقوق بشر قبول شدم. بعدش به بابام زنگ زد. منم با بابام حرف زدم.
منم از اول مهر می رم مدرسهو من مدرسمونو خیلی دوست دارم. چند بار بابام منو برد مدرسه زنگ مدرسمون خیلی قشنگه صداشم خوبه.
من امشب می خوام برم خونه مادر بزرگ خاله. می خوام با ملیکا بازی کنم. محمدرضا هم هست. زنگ داییم هم هست. بعد هندونه هم می بریم و اونجا می خوریم.
دیشب با بابام و مامانم رتیم فیلم خروس جنگی رو دیدیم خیلی باهال بود و فیلم خانومه کیک و پرک کرد تو صورت آقاهه. کلی خندیدیم.
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 17:55 توسط parmida mostafaei
|